دانلود رمان رمان نیم تاج اثر مونسا.ه
دانلود رمان رمان نیم تاج اثر مونسا.ه pdf
نام رمان : رمان نیم تاج
نام نویسنده : مونسا.ه
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات رمان : 2152
ملیت نویسنده رمان : ایرانی
رمان نیم تاج
دانلود رمان نیم تاج اثر مونسا.ه به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان
غنچه سیاوشی، دختر آروم و دلربایی که متـهم به قتل جانا، خـواهر زادهی جهان جواهری تاجر بزرگ تـهران و مردی پرصلابت مـیشـه. حکم غنچه اعدامه و اما جهان، تنها کس جانا… رضایت مـیـده. فقط به نیت اینکه خـودش ذره ذره نفس غنچهرو بِبُره!
خلاصه رمان نیم تاج
قدم اول را برداشتم… مـی خـواستم گریه کنم…فریاد بزنم… اما انگـار اشک هایم همراه صدام خشک شـده بود! حصار دستبند فلزی دور مچ های ظریفم انگـار هر لحظه تنگ تر و سرد تر مـیشـد! قدم دوم را برداشتم… پاهایم مـی لرزیـد.! لب گزیـدم…نمـی خـواستم برم… نبایـد مـی رفتم…دستی به گرمای آفتاب مرداد ماه از پشت روی کمرم نشست و به جلو هلم داد و بی رحمانه گفت:
_سریع تر!
سرم را پایین گرفتم و این پایان من بود؟ باد سردی که وزیـد، چادر سفیـد روی سرم را به نرمـی روی شانه هایم انداخت! صدای جیر جیر پله های چوبی زیرپاهایم با ضجه های زن و ناله های مردی ترکیب شـده بود! سربلند کردم و این دیگر آخرش بود! طناب دار با ریتم منظمـی مقابل چشم هایم چرخیـد و به یکباره ایستاد!
به آرامـی پلک زدم و درست وسط آن حلقه طناب یک جفت چشم خشمـگین نگـاهم مـی کرد… با جیغ بلندی از خـواب پریـدم و چراغ اتاقم روشن شـد! حاج بابا با صورت ترسیـده و نگران وارد اتاق شـد و گفت:
_غنچه بابا…
انگـار هنوز باورم نمـیشـد…خـواب بود؟
ضربان قلبم روی هزار بود و هر تپشش انگـار داشت سینه ام را از جا مـی کند. حاج بابا به سرعت کنارم روی تخت نشست و سرم را در آغوش کشیـد:
_چیزی نیست باباجان…همش خـواب بود!
مامان بهار همـین لحظه وارد اتاق شـد و گفت:
_چی شـده؟
حاج بابا دست بال گرفت و گفت:
_چیزی نیست خانم…خـواب بد دیـده…
مامان با غم نگـاهم کرد و گفت:
_دوباره کـابوس!؟
