دانلود رمان رمان راز مرگ اثر تمنا زارعی
دانلود رمان رمان راز مرگ اثر تمنا زارعی pdf
نام رمان : رمان راز مرگ
نام نویسنده : تمنا زارعی
ژانر رمان : عاشقانه , پلیسی , معمایی
تعداد صفحات رمان : 644
ملیت نویسنده رمان : ایرانی
رمان راز مرگ
دانلود رمان راز مرگ از تمنا زارعی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه اصلی با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم
همـینک در رسانه بیست رمان روایتی جذاب از زندگی مهتاب که پدر و مادر خـود را در نوزادی از دست داده و از خـواهر دو قلو ی خـود دور مـیماند و با عموی خـود یه ایران مـی آیـد، حالا در سن ۱۹سالگی سالار پسر عموی مهتاب که سرگرد نیروی انتظامـی است و همسر خـود را از دست داده و اکنون مهتاب برای نگـهداری از فرزند سالار با او ازدواج مـیکند، بعد از ۷سال خـواهرش ماریا به ایران مـی آیـد و رازهای …
خلاصه رمان راز مرگ
مقابلش نگـاه کرد … کمـی تمرکز کرد تا به یاد بیاورد دفترچه ی کوچکش را کجا گذاشتـه بود و همزمان گفت: پارمـیس از مدرسه ات زنگ زدن، لطفا کمتر با معلمات بحث کن! پارمـیس بیخیال نگـاه زیر چشمـیای به مادرش انداخت … کره را روی نان پهن کرد و خـونسرد گفت: تقصیر خـودشونه؛ من کـاری باهاشون ندارم! بروشور را روی برگـه ها گذاشت، گوشـه ی ابروش را لمس کرد و چشم هایش را جمعتر، تا ذهنش به جای کـار، روی حرف های پارمـیس متمرکز شود
با کمـی مکث ابروهایش را به هم پیوند داد و با کمـی چاشنی عصبانیت و جدیت گفت: من اینطوری بزرگت کردم؟ به هر صورتی که هست اون خانم معلمتـه و ازت بزرگتره؛ احترامشم واجب! پارمـیس لب های کوچک و صورتی رنگش را از حرص جمع کرد … پریسا لیوان شیر نیم خـورده اش را روی مـیز گذاشت و قبل از پارمـیس مداخله گرانه و با کمـی چاشنی طعنه گفت: ول کن این بچه رو!
حالا بگو ببینم این همه مـیز چیـدی چه خبره؟ آقا سالارتـون قراره قدم بذاره رو تخم چشم ما و بیاد؟ مهتاب چشم غره ای به پارمـیس با آن نگـاه تخسش رفت و کمـی شکر در قهوه اش حل کرد … کـاتالوگ رنگ ها را باز کرد و بی تفاوت جواب داد: مهمونای اقا جون دیشب رسیـدن … برای اوناست! پریسا با شنیـدن جواب مهتاب آن هم با ان لحن بی تفاوت و چهره ی خـونسرد، عصبی چاقوی مـیان انگشتانش را درون پیش دستی مقابلش رها کرد و …
